سايت قاريان قرآن.بزرگترين پايگاه تخصصي قرائت قرآن به زبان فارسي.تلاوت قرآن کریم موسیقی قرآن قرآن و موسیقی تلاوت قرآن قرآن ترجمه قرآن موبایل: تالار گفتمان
mahmood کاربر عادی وضعيت: آفلاين 27 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 6 امتياز: 37730 تشکر کرده: 0 تشکر شده 3 بار در 3 پست
ارسال شده در: جمعه، 1 آبان ماه ، 1388 15:05:02 موضوع مطلب: صدا سازی
[[size=8]من فکر میکنم صدا سازی وتسه ما ایرانی ها خیلی سخته چون حتی راهش رو هم بلد نیستیم.اگر هم باشیم واسه موسیقی هستش نه تلاوت قرآن.اگه راه حلی برای صدا سازی بلدید بگید ما هم استفاده کنیم [/size][/size][/font">[/font][/font]
کاربرانی که برای این ارسال از ali تشکر کرده اند khoshbakhti
khoshbakhti کاربر خوب وضعيت: آفلاين 2 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 18 امتياز: 4270 تشکر کرده: 16 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: جمعه، 2 بهمن ماه ، 1388 14:21:21 موضوع مطلب:
بعد از توفیق خدا ، همه چیز بستگی به شما داره
اگر همت کنین و پیگیر قضیه بشین در کمتر از یکسال شما بنحوی قرآن میخونین که
افراد مبتدی و عوام(از لحاظ آشنایی با قرائت) فکر میکنن 10 سال یا بیشتره که شما قاری هستی.
هر که دارد هوس کرب بلا بسم الله
khalilghanbari کاربر عادی وضعيت: آفلاين 27 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 2 امتياز: 1950 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 27 بهمن ماه ، 1388 15:14:00 موضوع مطلب:
سلام سن من 21 ساله یک سال به طور جدی قرائت رو شروع کردم.(مقلد استاد مصطفی اسماعیل هستم)
دوست دارم صداسازی رو به طور جدی دنبال کنم .تو این زمینه هیچ اطلاع خاصی ندارم.
لطفا به من کمک کنید.
khalilghanbari کاربر عادی وضعيت: آفلاين 27 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 2 امتياز: 1950 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
ارسال شده در: شنبه، 29 اسفند ماه ، 1388 13:31:27 موضوع مطلب:
سلام khoshbakhtiعزیز
از اینکه راهنماییم کردی متشکرم
برات یه قرائت میزارم اما راستش من تازه کارمو قرائتم خیلی ضعیفه منو ببخش که دیر شد
اگه میشه بیشتر راهنماییم کن.
با تشکر.
maedeh کاربر خوب وضعيت: آفلاين 6 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 19 امتياز: 1200 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 10:37:49 موضوع مطلب: صداسازی
صداسازی
صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه ميرسد. گفتگوي همشهري را با وي ميخوانيد:
علي شيرازي در سالهاي ابتدايي دهه هفتاد، استاد فرامرز پايور و گروهش آوازخوان جواني را به دوستداران موسيقي معرفي كردند كه خيليها او را شجريان آينده ميناميدند.
اين جوان هرچند كه در اندك زماني توانست نام خود را به فهرست كمتعداد شاگردان تأييد شده قديمي استاد شجريان اضافه كند؛ اما در سالهاي بعد با ورود پيدرپي خوانندگان جواني كه همه آنها به شيوه شجريان ميخواندند؛ به يكي از دهها خواننده اين مكتب تبديل شد.
با اين وجود در دوره جديد نيز «حميدرضا نوربخش» به صورتي ديگر نام خود را- حداقل در ميان اهل فن- مطرح كرد. او اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار ميرود.
صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه ميرسد.
اين دوره آموزشي در وضعيت اخيرش محل مناقشه و بحثهاي فراواني ميان كارشناسان موسيقي و آواز بوده است. موافقان صداسازي آن را لازمه فراگيري رديف و توليد صداي مطلوب ميدانند.
در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازي مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازي همواره به نوعي در دورههاي آموزشي آواز وجود داشته و ثانياً بيشتر خوانندگان قديمي ضمن داشتن صداهاي مستقل به خوبي و با كمترين نقص آواز ميخواندهاند.
در حالي كه امروز صداهاي بيشتر خوانندگان جوان و ميانسال ضمن داشتن شباهت به يك استاد، داراي معضلات و كمبودهاي فراواني هستند. با اين پيش زمينه، نزد حميدرضا نوربخش- از معتقدان پروپاقرص صداسازي به مفهوم جديد و مدرس شاخص اين رشته- رفتيم. او با حوصله، صراحت و اعتماد به نفس بالا پاسخ پرسشهاي ما را داد.
ضمن اين كه باب بحث و گفتوگو در اين زمينه همچنان باز است و مشاركت صاحبنظران در آينده ميتواند به آسيبشناسي آواز ايراني كمك شاياني بكند.
* صداسازي يعني چه؟
صداسازي را ميتوان به بدن سازي در ورزش تشبيه كرد؛ يعني به نوعي انجام نرمشهاي مربوط به حنجره و اين كه هنرجوي آواز بتواند حنجره خود را پرورش دهد و تقويت كند.
منتهي صداسازي در مقولههاي مختلف، تكنيكهاي متفاوتي را ميطلبد. به طور كلي صداسازي يعني افزايش قابليتهاي حنجره و به فعل در آوردن قوههاي نهفته در آن. اين از معني صداسازي با اين تفاوت كه در مثلاً هنر تئاتر، صداسازي معنا و تكنيك خاص خود را دارد.
همچنين در بازيگري براي سينما و گفتن ديالوگها يا در اپرا و آواز كلاسيك و از همه مهمتر آواز ايراني، در هريك از اينها صداسازي مختص همان رشته است. منتهي اين كه صدا را با چه هدفي و براي چه منظوري ميخواهيم بسازيم؛ موضوع فرق ميكند.
* آيا شما با صداسازي در مقولههاي هنري ديگر مثل فن بيان هنرپيشهها هم آشنا هستيد؟
خيلي دقيق نه، ولي در حد مطالعه چرا.
* شمهاي از تاريخچه صداسازي در ايران را بيان كنيد.
اين واژه نه خيلي جديد است و نه خيلي عجيب و غريب! گاهي كه اسم آن بر زبان ميآيد؛ بعضيها فكر ميكنند مقوله تازهاي است يا مثلاً تازه از آسمان آمده و طبيعتاً يك عدهاي جلوي آن موضوع ميگيرند.
به نظر من شايد خوب طرح نشده باشد. اگر به خوبي و به صورت شفاف طرح شود؛ فكر نميكنم كسي منكر الزام وجود آن شود و يا تصور كند كه چيز تازهاي است.
ميگويم اين مقوله تازهاي نيست؛ چون بالاخره در گذشته هر كسي كه ميخواسته آواز بخواند؛ تمرين ميكرده است. خوب آواز را كه بدون تمرين نميشود خواند.
اين تمرين كردن همان صداسازي است. منتهي هيچ وقت به شكل مدون در نيامده است. شايد شكل تدوين شده آن نو و جديد به نظر بيايد.
در حالي كه فكر ميكنم كه همه پيشينيان و قدما به آن توجه ميكرده و آن را انجام ميدادهاند؛ حتي بهطور ناخودآگاه. يعني اين كه هركسي كه ميخواسته آواز بخواند بايد صدايش را آماده ميكرده، وسعت آن را ميسنجيده و در افزايش وسعت و قدرت آن ميكوشيده است.
* اما اين كه به عنوان پيش نياز آموزش آواز و رديف به آن توجه شود؛ متعلق به چه دورهاي است؟
فكر ميكنم از اين نظر، صداسازي تازگي داشته باشد. در مورد آموختن ساز هم فكر ميكنم كه در دوره قاجاريه به اين صورت بوده كه هنرجو سازي در دست ميگرفت و نزد معلم از ابتدا درآمدي را با هم مينواختند.
بعد رديف را خيلي دست و پا شكسته و به نرمي شروع ميكردند تا كمكم هنرجو راه بيفتد. بعدها عزيزاني مثل وزيري و خالقي متدهاي سادهاي را طراحي كردند كه مثلاً ساز را چهگونه بايد در دست گرفت و مضراب زدن چگونه است و چه و چه... به مرور انگشتان دست ورزيده و هنرجو آماده نواختن رديف ميشود.
خوب در آواز هم به همين شكل است. يعني اين كه به جاي آموزش درآمد شور يا ماهور به شكل ابتدا به ساكن به هنرجو، ميآييم صداي او را پرورش ميدهيم.
* يعني منظور شما اين است كه در قديم كه اكثر خوانندگان بياشكال و كم اشكال ميخواندهاند صداسازي كار كرده بودند؟
بعضيها برحسب اتفاق صدايشان آمادگي لازم را دارد. يعني از بچگي خواندهاند؛ مثل خود ما. خوب ما كه از ابتدا صداسازي كار نكرديم؛ نه من و نه آقاي شجريان. همينطور اول بم ميخوانديم؛ زير ميخوانديم، چون قديميها ميگفتند صدا بايد بم و زير اجرا شود.
ما بر حسب اتفاق درست تمرين كرده بوديم و خيلي از خوانندهها به همين صورت درست تمرين كرده بودند. البته خيلي از قديميها هم صدا داشتهاند اما درست تمرين نكرده بودند و اين اشكال در صداهايشان مشهود است.
* نظر شما راجع به گروهي كه به آموزش ابتدا به ساكن رديف معتقدند و ميگويند صدا را بايد حين خواندن رديف ساخت؛ چيست؟
در اين صورت هنرجو از اول بسمالله و درآمد شور مجبور است اداي استاد را در بياورد. اصلاً اداي خواندن رديف را در بياورد و ملودي را با يك زبان عجيب و غريبي بيان كند. آخرش ميبيني كه اين كار نشدني است.
در نهايت آنهايي كه صدا دارند خوب وضعيتشان بهتر است و آنهايي هم كه صدا ندارند؛ هيچ چيز به هيچ چيز! اين طوري شد كه در سال 1373 پس از پنج سال كه ديدم اين گونه تدريس كردن هيچ محصول خوبي در پي ندارد؛ كلاسهايم را تعطيل كردم، رفتم پيش استاد و عرض كردم كه مشكل آواز اينهاست.
بعد با آقايان كرامتي، شفيعي، رفعتي و جهاندار- كه بعضاً ميآمد و كمي دور افتاده بود- آمديم و موضوع جلساتمان را صداسازي تعيين كرديم.
* يعني نزد استاد شجريان به نوعي به آسيب شناسي آواز ايراني پرداختيد؟
بله تقريباً از حدود سال 1372 تا 1376 يعني به مدت چهار سال موضوع بحثهاي ما اين مسأله بود. با هم مينشستيم و نكاتي را كه به نظرمان ميرسيد مطرح ميكرديم. استاد نظرشان را ميدادند كه مثلاً اينطور بايد شروع كنيد.
بيشتر ميگفتند كه اين كشش را اينگونه بايد اجرا كنيد و اين ويژگيها را بايد داشته باشد. مباحث ديگر هم مربوط به تحرير دادن بود.
* يعني نخستين بار خود استاد اين دوره را براي شما گذاشت؟
بله.
* همايون هم در آن كلاسها حضور داشت؟
آموزش او هم، هم زمان با دوره ما بود. بعد از آن دوره من اولين نفري بودم كه از سال 1377 شروع به تدريس صداسازي كردم و تاكنون نتيجه خوبي هم گرفتهام.
* اين 8 سال تدريس چه نتايجي در برداشته است؟
نتيجهاش اين بوده كه شاگردانم وقتي امروز در جايي دهانشان را باز ميكنند و ميخوانند؛ تحريرشان سرجاي خودش است. وسعت و حد و حدود صدايشان را ميشناسند. الكي داد و بيداد نميكنند و جيغ و فرياد بيخودي نميزنند.
به خوبي هم درك ميكنند كه وقتي مرد از دوره بلوغش گذشت و صدايش تثبيت شد؛ ديگر به آن صورت وسعت صداي او قابل افزايش نيست. فلان نت زير را هم اجبار و الزامي نيست كه همه بخوانند. يكي ممكن است بتواند؛ يكي هم شايد نتواند.
اما با كيفيت ميتوانيم جبران كميت را بكنيم.
* يعني همان كاري كه استاد بنان موفق به اجراي آن شد...
دقيقاً در صداي بنان كسي هيچ خلائي احساس نميكند كه كاش او سه پرده بالاتر را ميخواند. ضمن اين كه از نظر زيباييشناسي هم بسيار اثرگذار آواز ميخواند. ديگر اين كه حتماً شنيدهايد كه با مرحوم ظلي تمرين ميكرده و جاي صداي او ميخوانده است.
ولي وقتي به او ميگويند كه صداي شما در پردههاي زير خوشرنگ نيست ميپذيرد. حالا نه اين كه نميتوانست اما حذر ميكرد؛ چون زيبايي نداشت.
* به نظر ميرسد بنان از معدود خوانندگان صدساله اخير است كه وحدت رنگ و تناليته صدايش در تمام نتهايي كه اجرا كرده حفظ ميشده است. چيزي كه در بين خوانندگان فعلي تقريباً وجود ندارد...
ما هم با همين هدف كار را شروع كرديم. اما موضعگيريها و مخالفتها به تدريج شروع شد. سپس به نظرم آمد كه اين موضوع چون شكافته نشده با آن مخالفت ميكنند. وقتي با آنها صحبت كرديم ديدند يك چيز من در آوردي و عجيب و غريبي نيست.
حالا شايد حرف ما براي بعضيها مقبوليت نداشت؛ اما صرفنظر از اين كه استاد شجريان براين مسأله صحه گذاشتند چون موضوع دو دو تا چهار تاست هر آدم عاقلي برآن صحه ميگذارد
* اتفاقاً اگر آنها ايرادي هم بگيرند؛ هيچ كسي در مقبوليت نظر و جايگاه استاد شجريان ترديدي به خود راه نميدهد. تصور من اين است كه ايرادي كه منتقدان وارد ميدانند بيشتر در اين نكته است كه محصول صداسازي به معنايي كه در اين سالها رواج پيدا كرده بيش از آنكه خوانندهاي باشد كه بر صداي خود مسلط باشد در واقع مدلهاي درجه دو و سه و چهار و مقلداني است كه همه آنها يك جور و يك شكل ميخوانند. يعني اينكه سالهاست كه قبل از اينكه كسي در جمعهاي خودماني يا كنسرتها شروع به خواندن كند، ميتوان حدس زد كه چه جور صدايي دارد و چگونه ميخواند.
ببينيد، يكي از مشكلات اين است كه در واقع اينها صداسازي نكردهاند، اول تحقيق كنيد كه آيا به غير از من كسي صداسازي تدريس ميكند يا نه. من فكر نميكنم كه به جز من كسي كلاسي در اين زمينه داير كرده باشد كه به قول فرمايش شما از صافي استاد شجريان گذشته باشد. نكته مهم اينكه بحث شناخت صدا و تدريس صداسازي بيتعارف كار هر كسي نيست.
تمرينها و اتودهاي آن هم اصلاً سخت نيست. اتفاقاً خيلي هم ساده است و همه آنها را ميشود در يك جلسه درس داد، حتي ميتوان همه را روي يك نوار منتشر كرد. اما مسئله مهم، بحث شناخت صداست.
يعني به محض اينكه كسي دهانش را بازي ميكند؛ بفهمي مشكلش در خواندن چيست و از آن مهمتر يعني شناخت حنجره و بافت آن، ديگر اينكه هر كسي به محض اينكه ميخواند من ايرادش را متوجه ميشوم و به او تذكر ميدهم، او هم ميفهمد اشكالش همين است، اين توانايي را من دارم.
خب، استاد شجريان كه به مراتب بيشتر دارند و ايشان هم ميدانند كه من دارم و به من اجازه اين كار را دادهاند. اما مشكلي كه شما ميگوييد؛ اين است كه وقتي ما فقط از صبح تا شب به نوار صداي استاد شجريان گوش بدهيم، ديگر فقط ميتوانيم اداي ايشان را در بياوريم. آن وقت ديگر همه صداها شبيه هم ميشود و شدند و اين اتفاق افتاد. بعضي وقتها هم به شكلي زننده!
خب، آقاي شجريان فيزيكي مخصوص به خود دارد و از لحاظ جسمي، ميميك چهره، بافت حنجره، فضاي دهان و اندازه سر او و آوازش بر اين ويژگيها و مختصات خوش نشسته است. اما اگر ديگري بخواهد اداي ايشان را در بياورد، بعضي وقتها تمسخرآميز و مضحك ميشود.
يعني آدم دقيقاً ميبيند كه بعضيها سعي ميكنند فرم صورتشان را هم مثل ايشان در بياورند! اما در ميان شاگردان چنين چيزي نيست. شما فقط يك نفر را نشان بدهيد كه از اين نوع مشكلات داشته باشد. اصولاً بعضيها بافت حنجرهشان به آنها اجازه نميدهد تا مثل شجريان بخوانند.
اينها اتفاقاً كساني هستند كه هنوز از مرحله صداسازي عبور نكردهاند. در صداسازي وظيفه معلم اين است كه به فلان شاگرد بگويد شما صدايت به شيوه استاد قوامي ميخورد يا به ديگري بگويد صداي تو به شيوه استاد بنان ميخورد، يعني معلم بايد توانايي هر حنجره را بيابد و به صاحب آن گوشزد كند.
نقاط ضعف و قوت صدا را به هنرجو بگويد و راه برطرف كردن ضعفها را به او نشان دهد. اما وقتي كه همه از صبح تا شب فقط به يك صدا گوش ميدهند و فيلم اجراهاي او را ميبينند خب، اوضاع اين طوري ميشود ديگر...
* يكي از معضلات موجود در بيشتر اين صداها فقدان صداي بم شسته رفته و مطلوب است...
بله اين در حالي است كه بمخواني جايگاه رفيعي در آواز دارد. تحريرهاي اين افراد به هيچوجه سرجاي خودش نيست و در فضاي دهان به صورت «ها ها ها» اجرا ميشود. اين صداها در واقع به مشكلات اوليه و ابتدايي دچارند. صداي ميانيشان به كنار، آنها در اوج مشكل صدادزده دارند و مدام رنگ صدا تغيير ميكند.
اينها بايد در صداسازي مشكلات خود را حل كنند. نه اينكه فكر كنيم و اين طور جا بيندازيم كه صداسازي اين معضلات را به وجود آورده است!
* آقاي نوربخش، تعريف شما از تقليد چيست؟
يعني طابق النعل بالنعل از روي كاري كپيكردن...
* تقليد در هنر چه معنايي دارد؟
در هنر هم همينطور. يعني اينكه شما يك كار يا اثر هنري را عيناً كپي كنيد. طبيعتاً يادگيري هنر با تقليد شروع ميشود.
* تقليد در هنر تا كي بايد ادامه پيدا كند؟
در دوره مصرفكنندگي هنرجو، تقليد هم هست. يعني تا زماني كه مصرفكنندهايم بايد تقليد كنيم. اما موقع توليد ديگر نبايد به تقليد ادامه دهيم. منتهي در اينجا متخصصان چيزهايي را با هم خلط ميكنند و آن اينكه به شيوه كسي آواز خواندن با تقليد از او بايد فرق داشته باشد.
ببينيد، تقليد يعني اينكه عيناً كپي برداريد. مثل فرم صدادهي و اجراي مو به موي جملهبندي تحريرها، يعني اينكه هيچ چيز از مقلد در آواز وجود نداشته باشد. اما زماني ميرسد كه انتخاب شعر آواز، جملهبنديها و تلفيق آن با موسيقي هم مال شماست؛ اما بوي فلاني را ميدهد. اين ديگر تقليد نيست بلكه خواندن به شيوه آن شخص به شمار ميرود.
مثل خواندن به شيوه استاد بنان كه اگر آن را آناليز كنيد، مثلاً ريتمش مال بنان نيست يا حداقل اينكه هست اما خواننده اين هنر را داشته كه نشسته و اينها را مثل يك اثر كولاژ كنار هم چسبانده و اجرا كرده است.
اين كار مهر و امضاي شخصي پيرو شيوه بنان را برخود دارد و ديگر نميتوان به او عنوان مقلد را اطلاق كرد. در واقع اين مسائل است كه مقداري با هم خلط ميشود. در نهايت و گذشته از همه اينها ما در آواز چه كسي را داريم كه عاري از همه كس، همه چيز آوازش متعلق به خود اوست.
اين آدم آقاي شجريان است. از هر نظر همه چيزش مال خودش است...
* اتفاقاً كسي ايرادي را به شجريان وارد نميداند؛ بلكه ايراد را به كساني ميگيرند كه به تقليد صرف از ايشان ميپردازند. در حالي كه خود ايشان هم در دورههايي تقليد كردهاند؛ از بنان گرفته تا ايرج، اما همه اين مراحل را گذراندهاند. اما مقلدان امروز گويي نميخواهند يا نميتوانند دوره تقليد را پشت سر بگذارند...
هيچ كس نميتواند به صورت صد در صد خودش باشد. در كار هنري همه اين مسائل وجود دارد. ما وامدار گذشتگان هستيم و نميتوانيم از آنها جدا شويم. اتفاقاً شيوه يعني اينكه وقتي شما زماني به شيوه فلاني آواز ميخوانيد بوي او را تداعي كنيد.
اگر من فقط جملهبندي تاج را اجرا كنم؛ نميشود شيوه تاج. زماني شيوه تاج اجرا ميشود كه آواز من بوي تاج را هم بدهد. يعني آنچنان نزديك به او بخوانم كه بافت حنجره او را هم تداعي كنم. شيوه به مجموعه اينها ميگويند و نه فقط به جملهبندي صرف.
به نظر من اينكه ما مثل شجريان ميخوانيم چيزي نيست كه دقيقاً به اراده ما بستگي داشته باشد و بتوانيم تاريخي را اعلام كنيم كه تا آن روز به اين صورت ميخوانيم. گذشتن از اين دوره اولاً به هوش خواننده بستگي دارد و همچنين به تلاشي كه او ميكند.
اينكه يك نفر در رشتهاي به بار بنشيند به مجموعه عواملي بستگي دارد كه دقيقاً نميتوان گفت چه چيزهايي هستند. خواننده قاعدتاً بايد بعد از دوره مصرفكنندگي وارد دوره توليد بشود. منتها در اين راه خيليچيزها بايد به آدم كمك كنند.
بعضي وقتها عدهاي بدشانسي ميآورند. بعضي از صداها آن قدر به شخص نزديك و شبيهند كه شايد تا آخر عمر هم نتوانند از آن جدا شوند، مثلاً آقايان هريسچي و قيطانچيان، به غير از مرحوم ظلي، دو شاگرد برجسته استاد اقبال آذر بودند.
خب، ظلي از نظر صدا مستقل از اقبال بود؛ اما آن دو نفر ديگر بافت حنجره و صدايشان نزديك به اقبال بود. گاهي تا آخر عمر حتي اگر همه عناصر صداي خواننده مستقل از يك استاد باشد؛ اما رنگ صداي او آن شخص را تداعي ميكند.
با اين وجود هر كس بايد تلاش خود را براي استقلال صدايش بكند، من فكر نميكنم كه هيچ معلمي بر شباهت صداي شاگرد با خودش اصرار داشته باشد.
* اما چيزي كه تقريباً دارم نسبت به آن مطمئن ميشوم؛ اين است كه تصور نميكنم كه هيچ يك از مقلدان شيوه شجريان روزي بتوانند مستقل از استاد بخوانند. آيا شما تاكنون به اين موضوع فكر كردهايد؟
اتفاقاً من راجع به اين موضوع فكر كردهام. به نظرم اين طوري نيست. اين مسئله تا حدودي به زمان نياز دارد. به علاوه، يكي از مهمترين و مؤثرترين چيزهايي كه به هنرمند كمك ميكند تا كارش شبيه خودش بشود، ارائه اثر است.
* يعني حضور مداوم در بازار موسيقي؟
اين به علاوه بازتابهايي كه در قبال آثارش ميبيند. من تصور نميكنم كه به جز اين راه ديگري وجود داشته باشد. حتي در مورد شخصي مثل استاد شجريان، يكي از آفتهاي زمانه ما اين است كه امكان كار مداوم وجود ندارد. امروز ما داريم با كساني – خوانندگان قديم- مقايسه ميشويم كه هيچ وقت امكانات آنها را نداشتهايم، دائماً هم بايد محاكمه بشويم.
اول اينكه در دوره ما هيچ تريبوني براي آواز خواندن وجود ندارد. دوم اينكه وقتي ما كاري نميكنيم، بازخوردي هم ندارد چه طور بايد انتظار درخشيدن داشته باشيم و صددرصد هم خودمان باشيم، در دوره گلهاي راديو آقاي شجريان و ديگران موظف بودهاند كه ماهي يكي دو آواز تحويل دهند.
يعني تا اين آواز تمام شد بايد ميرفتي سراغ اجراي آواز بعدي. دائم پخش و تحليل ميشد. تازه با آن امكانات، پانزده سال كشيد تا شجريان شد استاد شجريان! بايد همه اين مسائل را در نظر بگيريد و بعد ما را محاكمه كنيد! به علاوه اينكه در هيچ زماني هيچ كسي مثل شجريان به اين صورت بر آواز سيطره نداشته تا همه نگاهها به او دوخته شده و تا اين حد تأثيرگذار باشد.
* اما امروز تقريباً بيشتر معلمان آواز در حال تدريس شيوه شجريان هستند. در اين بين آيا فكر نميكنيد كه شيوههاي ديگر به مرور از بين ميروند؟
من اصلاً تدريس اين شيوه را در بوجود آمدن اين شرايط دخيل نميدانم. اين اقبال به شجريان بيشتر به دليل جذبهاي است كه ايشان دارد. در طول تاريخ هيچ وقت اتفاق نيفتاده كه يك آدمي اينقدر جاذبه داشته باشد.
شما ببينيد، الان نه تنها در هنر موسيقي بلكه در ميان هنرمندان ديگر هم معدل هنر ايراني شجريان است. حتي چهرههاي سينمايي هم به اندازه ايشان مقبوليت ندارند. هيچ آدمي را در هيچ رشتهاي نميتوان با شجريان مقايسه كرد.
اينها مجموعهاي است كه همه را ميكشاند به سمت ايشان، به ويژه آوازخوانان را.
* به عنوان يك مدرس و محقق رشته صداسازي، نظرتان راجع به كيفيت صداي آقاي افتخاري چيست؟
وقتي كه ايشان به شيوه خودش ميخواند، از نظر صداسازي هيچ ايرادي بر صدايش وارد نيست، تنها زماني كه به شيوه ايرج ميخواند، تحت تأثير او، مقداري از صداي خودش فاصله ميگيرد.
maedeh کاربر خوب وضعيت: آفلاين 6 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 19 امتياز: 1200 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 10:38:55 موضوع مطلب: فرکانس
فرکانس
فرکانس اندازه گیری تعداد تکرار اتفاقی در واحد زمان است. برای محاسبه فرکانس بر روی یک بازه زمانی ثابت، تعداد دفعات وقوع یک حادثه را در آن بازه می شماریم و سپس این تعداد را بر طول بازه زمانی تقسیم می کنیم.
پس از فیزیک دان آلمانی هاینریش رودولف هرتز، در سیستم واحدهای SI فرکانس با هرتز(Hz) اندازه گیری می شود. یک هرتز به این معنی است که یک واقعه یک بار بر ثانیه رخ می دهد.
واحدهای دیگری که برای اندازه گیری فرکانس بکار می روند به این شرح هستند: سیکل بر ثانیه، دور بر دقیقه (rpm). سرعت قلب توسط واحد ضربان بر دقیقه اندازه گیری می شود.
یک روش جایگزین برای محاسبه فرکانس، اندازه گیری زمان بین دو رخداد متوالی حادثه ای است (دوره تناوب) و سپس محاسبه فرکانس به صورت عددی متقابل این زمان مانند زیر:
:f = \frac{1}{T}
که در آن T دوره تناوب است.
فرکانس امواج
در اندازه گیری فرکانس صدا، امواج الکترومغناطیسی (مانند امواج رادیویی یا نور )، سیگنال های الکتریکی یا دیگر امواج، فرکانس بر حسب هرتز، تعداد سیکل های شکل موج تکراری است. اگر موج یک صدا باشد، فرکانس آن چیزی است که زیر و بمی این موج را مشخص می کند.
فرکانس رابطه معکوسی با مفهوم طول موج دارد. فرکانس f برابر است با سرعت v یک موج تقسیم بر طول موج λاست که:
:f = \frac{v}{\lambda}
در موارد خاص که امواج الکترومغناطیسی از خلا عبور می کنند، v=c که در آن c برابر سرعت نور در خلا است و این عبارت به صورت زیر در می آید:
:f = \frac{c}{\lambda}
فرکانس های آماری
در علم آمار فرکانس یک واقعه برابر است با تعداد دفعات رخ دادن یک حادثه در آزمایش یا مطالعه ای که صورت می گیرد است. فرکانس ها معمولاً به صورت گرافیکی در نمودار هیستوگرام نمایش داده می شوند.
مثال ها
*
فرکانس استاندارد شدت تون A بالای C میانی امروزه بر روی 440هرتز تنظیم شده است که 440 سیکل در ثانیه (یا کمی بیشتر) است و به عنوان شدت ساز آواز شناخته می شود و یک ارکستر بر روی این شدت تنظیم میشود.
*
یک کودک می تواند تون هایی با نوساناتی تا تقریبا 20،000 هرتز را بشنود. بزرگسالان از شنیدن چنین فرکانس های بالایی محروم هستند.
*
در اروپا فرکانس جریان متناوب 50 هرتز است (نزدیک تون G) با ولتاژ نامی 230 ولت.
*
در آمریکا فرکانس جریان متناوب 60 هرتز است (نزدیک تون زیر B) با ولتاژ نامی 117 ولت.
*
از میزان تون خالص زمزمه می توان فهمید که آیا صدای ضبط شده ای برای مثال در اروپا ساخته شده است یا نه. در اروپا صدای زمزمه یک سوم آمریکاست. یک تحلیل گر می تواند هارمونیک های دوم یا سوم و به سختی هارمونیک اصلی فرکانس اصلی
maedeh کاربر خوب وضعيت: آفلاين 6 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 19 امتياز: 1200 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 10:42:01 موضوع مطلب: طول موج
طول موج
طول موج فاصله بین دو نقطه نظیر هم روی یک موج است. بطور معمول طول موج را از یک قله موج تا قلهی دیگر آن اندازه میگیرند.
دید کلی
بیشتر ما موجهای روی دریا را دیدهایم. این موجها بیش از آنکه به ساحل برسند، آب دریا را موج دار میکنند. به بالاترین نقطههای این موجها قلهی موج و به پایینترین نقطههای آنها درهی موج میگویند. فاصله بین یک قله موج تا قلهی دیگر را طول موج مینامند.
تصویر
موجهای صدا
همه شکلهای انرژی متحرک ، از جمله صدا ، نور و گرما بصورت موج حرکت میکنند. همهی آنها ، درست مانند موجهای دریا ، طول موجی دارند. برای مثال ، وقتی موجهای صدا در هوا حرکت میکنند، در فشار هوا تغییر اندکی بوجود میآورند. قلههای موجهای صدا در نقطه هایی واقع می شوند که فشار هوا به بیشترین حد خود میرسد. گوشهای ما ، تغییر فشار هوا را دریافت میکنند و پیامی به مغز میفرستند.
طول موجهای متفاوت
طول موج نیز مانند بسامد (میزان بالا و پایین رفتن موج) ، روی ویژگیهایی موج تأثیر میگذارد؛ زیرا این دو باهم ارتباط نزدیک دارند. برای مثال ، موجهای صدای کم بسامد نسبت به موجهای صدای پر بسامد ، طول موج بزرگتری دارند. همچنین طول موج نور سرخ از طول موج نور آبی بزرگتر است. نور بخشی از گسترهی موجهای انرژی است که شامل موجهای رادیویی ، ریزموجها (مایکروویوها) ، پرتوهای فرو سرخ ، پرتوهای فرابنفش ، پرتوهای ایکس و پرتوهای گاما میشود که همهی آنها با سرعت 300 هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت میکنند. همه اینها باهم طیف الکترومغناطیس را تشکیل میدهند.
تصویر
طول موج و بسامد
اگر سرعت موج (بر حسب متر بر ثانیه) را بر بسامد آن (بر حسب هرتز) تقسیم کنید، طول موج آن بر حسب متر بدست میآید. برای مثال که به سرعت 344 متر بر ثانیه حرکت میکند و بسامد آن 688 هرتز است، طول موجی برابر 5/0 متر دارد.
طیف الکترومغناطیسی
طیف الکترومغناطیسی شامل گسترهی بسیار وسیعی از موجهای انرژی است که همه مانند هم حرکت میکنند. امواج الکترومغناطیسی طیف بسیار وسیعی از طول موجهای بسیار کوچک تا بسیار بزرگ را در بر میگیرند. این امواج را با توجه به اندازه طول موج به هفت دسته مختلف تقسیمبندی میکنند که شامل امواج گاما با طول موجهایی کوچکتر از سانتیمتر تا امواج رادیویی با طول موج بزرگتر از ۱۰ سانتیمتر را شامل میشوند. همانطور که در شکل بالا ملاحظه میشود محدوده امواج نوری که قابل دیدن توسط چشم انسان میباشند، محدوده بسیار کوچکی از این طیف گسترده است. با حرکت از سمت امواج رادیویی به سمت امواج گاما ، همزمان با کاهش طول موج ، فرکانس آن و در نتیجه انرژی موج افزایش مییابد. چون بخشهای گوناگون طیف ، طول موجهای متفاوتی دارند، ویژگیهای آنها نیز متفاوت است. برای مثال موجهای نوری را میتوانیم ببینیم، و پرتو ایکس بخشی از طیف است که از اجسام جامد ، مانند پوستها ، عبور میکنند.
تصویر
کاربرد امواج ، طول موجهای متفاوت
موجهای رادیویی در فرستندههای رادیویی کار میکنند. موجهای رادیویی با بسامد بسیار زیاد (UAF) مربوط به موجهای تلویزیون هستند. ریزموجهای بلندتر در رادار به کار میروند. ریزموجهای کوتاه در اجاق مایکروویو به کار میروند. پرتوهای فروسرخ در دوربینهای حساس به گرما به کار میروند. نور مرئی از سرخ تا بنفش برای رؤیت به رنگهای مختلف و پرتوهای فرابنفش در تختهای مخصوص حمام آفتاب به کار میروند. پرتوهای ایکس برای نگاه کردن به درون اجسام بکار میروند و از پرتوهای گاما برای آشکارسازی ترک در فلز به کار میرود. پلیسها اغلب برای تشخیص سرعت خودروها از رادار استفاده میکنند. موجهای رادار که از تفنگی شلیک میشوند، به وسیلهی نقلیهای که در حال حرکت است میخورند و بر میگردند. بسامد موج برگشتی سرعت وسیلهی نقلیه را مشخص میکند.
maedeh کاربر خوب وضعيت: آفلاين 6 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 19 امتياز: 1200 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 10:46:30 موضوع مطلب: طنین
طنین
نگاه اجمالی
وقتی هارمونیکهای مختلف ، تارهای مختلف ساز با هم به طور کامل کوک نمیشوند در داخل صوت موسیقی ناهنجاریهایی شنیده میشود که اختلاف جزئی با آهنگ اصلی دارد. این مساله در مباحث علمی تحت عنوان پدیده طنین مطرح است. در حالت کلی اکثر ناهنجاریهای صوتی که فرکانس ناخوشایند تولید میکنند به این پدیده مربوط میشود.
مفهوم طنین
اگر ارتعاشی ناهماهنگ باشد. افزون بر بلندی و ارتفاع یک خاصیت دیگر نیز دارد این زنگ صدای خاص یا طنین آن میباشد.
طنین چگونه بوجود میآید؟
اگر به جای دیاپازون ، سیرن سادهای یعنی دیسک چرخانی را که دارای سوراخهایی است و جریان هوا روی آنها دیده میشود، با افزایش فشار جریان هوا نوسانهای چگالی هوای پشت سوراخها را شدت میبخشیم و صوت با حفظ ارتفاعش بلندتر میشود. با افزودن به سرعت چرخش دیسک ، دوره قطع جریان هوا را کاهش میدهیم. صدا زیرتر میشود ولی بلندتر نمیشود.
میتوانیم در دیسک دو ردیف یا بیشتر سوراخ کنیم و تعداد سوراخهای هر ردیف را متفاوت بگیریم. هر چه تعداد سوراخهای ردیفی زیادتر یعنی دوره قطع کوتاهتر باشد. صوت از دیدن جریان زیرتر است.
تفکیک صداها
هنگامی که سیرن به عنوان چشمه صوت باشد. ارتعاشهای دورهای و ناهماهنگ به دست میآید، ثپ ( پالس ) چگالی هوای جریان متناوب ناگهانی عوض میشود. از این رو صدای سیرن با اینکه صوت موسیقی است. ولی به صدای دیاپازدن شبیه نیست ، یعنی صوت سیرن را با ، دیاپازدن هم صدا کرده همین طور بلندی دو صوت را نیز میتوان یکسان کرد.
با وجود این ، میتوان صدای سیرن را از صدای دیاپازن با آسانی تمیز داد. از این رو اگر ارتعاشی ناهماهنگ باشد. افزودن بر بلندی و ارتفاع یک خاصیت دیگر نیز دارد. این رنگ صدای خاص ، یا طنین آن است. به سبب طنینهای مختلف ، میتوان صداهای صحبت ، سوترفی ، تار پیانو ـ تار ویولون ، فلوت ، آکاردئون و غیره را از هم تمیز داد. حتی اگر این صداها ارتفاع و بلندی یکسان داشته باشند. ما صدای اشخاص را طنین صدایشان تشخیص میدهیم.
خواص تشخیص ارتعاش طنین صوت
نوسان نگاشتهای تولید شده با پیانو و قره نی از نت یکسان یعنی صوت هم ارتفاعی متناظر با دوره 0.01s را نشان میدهد. نوسان نگاشتها نشان میدهند که مد هر دو نوسان یکی است. ولی در شکل نت خیلی فرق دارند. و در نتیجه طنین هماهنگ متفاوت دارند. هر دو صوت عبارتند از نوسانهای هماهنگ ( تنها ) یکسان ، اما تنها ( اصلی و ابر تنها ) در این صوتها با دانهها و فازهای متفاوت نشان داده شدهاند. بنابراین ، باید پیدا کنیم که در طنین خاصی چه عواملی دخالت دارند.
عوامل دخیل در طنین
*
دامنه ارتعاش:
برای گوش انسان فقط بسامد و دامنه ، تنهای صوت اساسیاند ، یعنی طنین صوت را طیف هماهنگهایش تعیین میکند.
*
فاز ارتعاش:
تغییر وضع تک تک تنها با زمان یعنی جابه جاییهای فاز تنها ، با اینکه شکل ارتعاش برآیند را به مقدار زیادی عوض میکنند ولی گوش آنها را احساس نمیکند. بنابراین ، صوت یکسانی را می توان با شکلهای ارتعاشی به کلی متفاوت ، شنید. فقط مهم این است که طیف ، یعنی بسامد و دامنه تنهای مؤلفه ، بدون تغییر بمانند.
maedeh کاربر خوب وضعيت: آفلاين 6 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 19 امتياز: 1200 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 10:47:16 موضوع مطلب:
کسی که از مباحث علم فیزیک اطلاع داشته باشد، میداند که موضوع ارتعاش و موج در اغلب مباحث فیزیک و مکانیک یا بطور مستقیم وارد است یا وسیله و ابزاری برای استدلال و فهم موضوعات دیگر است. اگر گفته شود که: بدون اطلاع از خواص ارتعاشات تحصیل علم فیزیک و مکانیک کلاسیک غیر ممکن است شاید سخنی به اغراق گفته نشده است. اما موضوع ارتعاشات و فیزیک امواج مخصوص نور و صوت اهمیت اساسی دارند، زیرا در حقیقت موضوع قسمتهای عمده و مختلف این دو علم جستجو در خواص ارتعاش و موج چیز دیگری نیستند.
تاریخچه
زندگی پر از صداست و ما همیشه طالب شنیدن صداهای خوش و حیاتی هستیم و از صداهای نامطبوع و خطرناک گریزانیم. بطور کلی باید گفت که هر چه پیش میرویم، بشر نسبت به حس شنوایی بیشتر توجه پیدا میکند. پیشرفت روز افزون صنایع صوت از قبیل: تلفن ، رادیو ، فونوگراف ، ضبط صوت روی فیلم و تهیه فیلمهای صدا دار و غیره خود میتواند بر این موضوع دلیلی مسلم باشد. از نظر اهمیتی که آکوستیک یا علم صدا دارا میباشد میتوان انتظار داشت که این موضوع در تاریخ علوم فیزیک جزء مطالب اساسی به شمار رفته باشد، در صورتی که چنین چیزی نیست، زیرا در قبال تاریخ سایر علوم ، تاریخ آکوستیک قسمت از قلم افتاده و مهجوری بیش نیست. یکی از دلایل این مهجوریت تاریخی این است که نظریه اساسی اصلی راجع به انتشار و اخذ صوت از زمانهای بسیار قدیم در تحولات فکر بشری پیدا شده و اسلوب این فکر همان است که امروزه مورد قبول ماست. قسمتهای عمده علم آکوستیک عبارتند از:
تولید صوت
وقتی که به یک جسم جامد ضربه وارد میسازیم، تولید صدا میکند. تحت بعضی از شرایط صدای حاصل ، بگوش انسان خوش آیند و مطبوع است و این در واقع اساس پیدایش علم موسیقی است که سالیان دراز قبل از تاریخ ضبط صوت ، موجود بوده است، اما موسیقی ، قرنها قبل از نظر علمی مورد تحقیق قرار گرفته ، جزء صنایع ظریفه محسوب میگردید. این مطلب مورد قبول عموم است که اولین فیلسوف یونانی که مبنای موسیقی را برسی نموده است فیثاغورث میباشد که 6 قرن قبل از میلاد زندگی میکرده است.
انتشار صوت
از مشاهداتی که در قدیم الایام شد و بدست ما رسیده ، معلوم میشود که صوت بوسیله آزمایشهای مربوط به هوا از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل میگردد. در حقیقت ارسطو اصرار داشت که حرکت آزمایشهای مربوط به هوا در نقل و انتقالات صوت موثر است، ولی این موضوع مانند سایر مطالبی که در فیزیک بیان نموده است همراه با ابهام است. چون در موقع انتقال صوت ، آزمایشهای مربوط به هوا حرکتی نمیکند، بنابراین جای تعجب نیست که بگوییم که فلاسفه دیگر معاصر ارسطو این عقیده او را تکذیب نمودند.
به همین ترتیب در زمان گالیله ، یک فیلسوف فرانسوی گاساندی (Gassandi) ، انتشار صوت را جریانی از اجزا کوچک غیر مرئی بسیار ریز میدانست که از جسم صدا دار برخاسته و پس از عبور از آزمایشهای مربوط به هوا به گوش ما رسیده و آنرا متأثر میسازد. اولین کسی که تجربه زنگ زیر سرپوش خالی از آزمایشهای مربوط به هوا را امتحان کرد، آتانازیرس کیرثر (Jesuit Athanasuis Kircher) میباشد.
از ابتدای تاریخ آکوستیک تا به امروز ، تنها گیرنده صوتی مفید و جالب توجهی که دائما بکار رفته عبارت از گوش انسان میباشد. از اینرو قسمت عمده موضوع اخذ صوت به مطالعه و بررسی خواص آکوستیکی این عضو انحصار یافته است. جالب توجه این است که تا بحال یک نظریه کامل و قابل قبولی راجع به کیفیت شنوایی پیدا نشده است و موضوع شنوایی انسان یکی از مسایل پیچیده و گیج کننده علم جدید پیسکو فیزیک (Psycho Physics) میباشد.
تجربیات روزانه نشان میدهد که احساس شنیدن وقتی برای ما پیدا میشود که شی که در مجاورت ما واقع شده است به ارتعاش در آید. مثلا اگر پهلوی ما جامی فلزی قرار داشته باشد، چنانچه با یک قطعه فلز به بدنه جام بزنیم صدایی از آن به گوش میرسد و اگر با دقت به آن نگاه کنیم ملاحظه میگردد که در حین صدا دادن لبه جام غیر واضح میباشد و این علامت ارتعاش سریع است. اگر در این هنگام پاندول سبک وزن سادهای را به بدنه جام نزدیک کنیم ضربههای پشت سر هم بدنه جام را روی پاندول که دلیل ارتعاش آن است بخوبی مشاهده میکنیم. اما بعضی اوقات ارتعاش به اندازهای سریع است که با چشم دیده نمیشود و باید با وسایل مختلف از قبیل وسیله فوق وجود آنرا در اجسام ظاهر ساخت.
آیا فقط آزمایشهای مربوط به هوا وسیله انتقال صوت است؟
علاوه بر آزمایشهای مربوط به هوا جامدات و مایعات نیز برای صوت ناقل خوبی هستند. هر کس میداند که با گذاشتن گوش خود به زمین میتواند حرکت عابرین پیاده و چهارپایان را از مسافت نسبتا زیادی بشنود. همچنین اگر گوش خود را به ریل راه آهن بچسبانیم حرکت قطار را ممکن است از چندین کیلومتر بشنویم. خاصیت انتقال صوت در جامدات و مایعات قویتر از خاصیت مزبور در گازها میباشد.
اغلب دیدهایم که با وجودی که پهلوی ریل راه آهن ایستادهایم ، صدای حرکت قطاری را که دور از ما واقع شده است نمیشنویم و اگر بخواهیم صدای حرکت قطار مزبور را بشنویم یا باید گوش خود را به ریل بچسبانیم و یا اینکه یک سر میله چوبی و یا فلزی را به ریل چسبانده و سر دیگر را روی گوش خود بگذاریم، طوریکه در هر دو حالت استخوان خارجی گوش به ارتعاش در آید. به همین دلیل است که دیاپازون را روی جعبه مخصوص قرار میدهند تا صدایش قوی شود.
maedeh کاربر خوب وضعيت: آفلاين 6 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 19 امتياز: 1200 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 10:48:34 موضوع مطلب:
موج صوتی چیست؟
امواج صوتی ، امواج مکانیکی طولی هستند. این فیزیک امواج میتوانند در جامدات ، مایعات و گازها منتشر شوند. ذرات مادی منتقل کننده این فیزیک امواج ، در راستای انتشار موج نوسان میکنند. فیزیک امواج مکانیکی طولی در گستره وسیعی از بسامدها به وجود میآیند و در این میان بسامدهای فیزیک امواج صوتی در محدودهای قرار گرفتهاند که میتوانند گوش و مغز انسان را برای شنیدن تحریک کنند.
این محدوده تقریبا از 20 هرتز تا حدود 20000 هرتز است و گستره شنیده شدنی نامیده میشود. فیزیک امواج مکانیکی طولی را که بسامدشان زیر گستره شنیده شدنی باشد امواج فرو صوتی ، و آنهایی که بسامدشان بالای این گستره باشد ، امواج فراصوتی گویند.
تولید صوت
هر گاه به جسمی ضربه میزنیم لایههای هوا بین دست ما در جسم جابجا میشوند و اگر این جابجاییها بیش از 16 بار در ثانیه باشند، صدا ایجاد میشود. برای اینکه بهتر بتوانیم نقش اندامهای گفتار را در تولید آواهای زبان فارسی مورد مطالعه قرار دهیم، ابتدا به نظر میرسد لازم است مطالب مختصری درباره چگونگی تولید آوا یا صوت ارائه کنیم.
آوا یا صوت از ارتعاش مولکولهای هوا حاصل میشود. ارتعاش یعنی حرکت مولکولهای هوا از جای خود در مسیر معین و بازگشت آنها به جای اولیه. این پدیده فیزیکی را اصطلاحا موج مینامیم. برای آنکه بتوانیم یک تصویر تقریبی از طرز بوجود آمدن موج صوتی را مجسم کنیم پاندولی را در نظر میگیریم. اگر وزنه پاندول را به یک طرف کشیده آن را رها سازیم، پاندول با سرعت ، به منتهی الیه طرف دیگر رفته دوباره در همان مسیر بجای اول میگردد. این حرکت به دفعات زیاد صورت میگیرد، ولی در هر دفعه خط سیر آن اندکی کوتاهتر میشود تا اینکه وزنه پاندول دوباره به حالت اولیه یعنی سکون در آید.
وزنه پاندول در این حرکت ، لایهای از مولکولهای هوا را با خود به جلو میراند و این عمل موجب میشود که در یک سوی وزنه ، رقت مولکولی در سوی دیگر تراکم مولکولی ایجاد شود. رقت یعنی زیاد شدن فاصله بین مولکولها و تراکم یعنی کم شدن فاصله آنها. اگر با دو دست یک لاستیک را بکشیم طول لاستیک زیاد میشود یا به سخن دیگر ، لاستیک کش می آید.
علت این موضوع آن است که فاصله بین مولکولها در قسمتهای میانی لاستیک زیاد شده و مولکولها بین دو سر لاستیک زیاد شده و مولکولها به طرف دو سر لاستیک کشانده میشوند و در نتیجه فاصله میان مولکولها در دو سر لاستیک کم میشود. بدین ترتیب در قسمت میانی لاستیک رقت مولکولی و در دو سر آن تراکم مولکولی ایجاد میشود. اکنون اگر دو سر لاستیک را رها کنیم مولکولها دوباره به جای اولیه خود بر میگردند.
خاصیت ارتجاعی هوا
هوا نیز دارای همین خاصیت ارتجاعی است، منتهی به مراتب بیشتر از لاستیک. هر رقت و تراکم مولکولی در هوا موجب رقت و تراکمهای دیگر میگردد. بدین معنی که ، هنگامی که یک لایه از مولکولهای هوا به جلو رانده میشود این لایه به نوبه خود لایه دیگری را به جلو میراند و خود به حال اول بر میگردد. لایه جدیدی نیز لایه دیگری را ، و به همین ترتیب این عمل بارها و بارها تکرار میگردد تا انرژی به پایان برسد. این جابجایی مولکولها اگر بیش از 16مرتبه در ثانیه تکرار گردد صدا بوجود میآید.
اگر کتابی را از ارتفاع معینی به طرف زمین رها کنیم بر اثر سقوط کتاب ، فشار هوای بین کتاب و زمین زیاد میشود و این فشار ، مولکولهای هوا را به اطراف میراند. مولکولهای رانده شده به نوبت مولکولهای مجاور خود را به جلو رانده و خود به حالت اول بر میگردند. این عمل آنقدر تکرار میشود تا انرژی حاصل از سقوط کتاب به پایان برسد. هنگام تماس کتاب با زمین صدایی به گوش میرسد، در صورتی که در اثنای سقوط آن صدایی شنیده نمیشود.
علت این است که هنگام تماس کتاب با زمین ، بر اثر زیاد بودن مقدار انرژی جابجا شدن مولکولها یا همان رقت و تراکم هوا خیلی بیشتر از 16 مرتبه در ثاینه است و به این علت صدای حاصله قابل شنیدن میباشد. هر رقت و تراکم یک سیکل نام دارد و تعداد سیکل در ثانیه تواتر یا بسامد نامیده میشود. بنابراین ، وقتی میگوییم فرکانس (تواتر) موج مثلا 500 سیکل است، یعنی 500 مرتبه رقت و تراکم در مولکولهای هوا ایجاد شده است. هر قدر بسامد بیشتر باشد صدا به اصطلاح زیرتر است و نیز قدر بسامد کمتر باشد صدا اصطلاحا بمتر است.
چشمه فیزیک امواج فروصوتی و فراصوتی
فیزیک امواج فروصوتی که با آنها سروکار داریم معمولا توسط چشمههای بزرگ تولید میشوند. امواج زمین لرزهای از آن جملهاند. بسامدهای بالای مربوط به فیزیک امواج فراصوتی را میتوان به وسیله ارتعاشات کشسان یک بلور کوارتز که بر اثر تشدید با یک میدان الکتریکی متناوب در بلور القا شده است ، ایجاد کرد. به این طریق میتوان بسامدهای فراصوتی به بزرگی 6x108 هرتز تولید کرد. طول موج متناظر با این بسامد در هوا در حدود 5x10-5 سانتیمتر است که همان حدود طول موج نور مرئی است.
مشخصات فیزیکی
جابجایی یا ارتعاش مولکولهای هوا در تمام جهات صورت میگیرد و بسته به مقدار انرژی موجود ، هر لایه از مولکولها مسافتی را طی میکنند. به سخن دیگر هر چه انری بیشتر باشد مسافتی را که موج میپیماید بیشتر است. طول مسافتی را که هر طبقه از مولکولهای هوا طی نموده و دوباره به جای اولیه خود بر میگردد دامنه نوسان نامند. هر چه آن مسافت زیادتر باشد صدا بلندتر است. بلندی صدا را با زیر و بمی آن نباید اشتباه کرد، زیرا بلندی صدا مربوط به تعداد ارتعاش در ثانیه است.
بنابراین صدای ممکن است بم ولی بلند باشد. بالعکس صدای دیگری ممکن است زیر ولی کوتاه باشد. اگر امواج صوتی در مسیر حرکت خود به جسمی از قبیل پرده گوش برخورد کنند و آن را به همان اندازه مرتعش سازند، ارتعاش پرده گوش بوسیله اندامهای گوش داخلی به مراکز اعصاب شنوایی منتقل گشته و در نتیجه صدا شنیده میشود و عکس العمل لازم صادر میشود.
تصویر
چشمه فیزیک امواج شنیده شدنی
فیزیک امواج شنیده شدنی در تارهای مرتعش (بلندگو ، طبل) ایجاد میشوند. همه این عناصر مرتعش به تناوب هوای پیرامون خود را در حرکت به طرف جلو ، فشرده و در حرکت به طرف عقب ، رقیق میکنند. هوا این آشفتگیها را بصورت موج از چشمه به خارج انتقال میدهد. این فیزیک امواج به هنگام وارد شدن در گوش ، احساس صوت را بوجود میآورند. موجهایی که تقریبا متناوب هستند و یا تعداد کمی از مؤلفههای تقریبی متناوب را شامل میشوند، احساس خوشایندی بوجود میآورند (اگر شدت خیلی زیاد نباشد) اصوات موسیقی از این جملهاند. صوتی که شکل موج آن متناوب نباشد ، بصورت نوفه شنیده می شود. نوفه را میتوان برهمنهشی از امواج متناوب دانست که در آن تعداد مؤلفهها خیلی زیاد است.
یک آزمایش ساده
دو سر یک سیم فولادی به طول یک متر و به قطر یک میلیمتر را که کشیده شده و بوسیله دو قطعه سنگ یا آهن محکم شده است ، در نظر میگیریم. حال اگر وسط سیم را به کناری کشیده و رها کنیم صدایی شنیده نمیشود، در صورتی که ارتعاش آن کاملا به چشم دیده میشود. ولی اگر یک طرف سیم را به کنار یک لنگه در تختهای متصل کنیم و آزمایش را دوباره انجام دهیم، صدای آن کاملا شنیده میشود، با وجود آنکه ارتعاش آن مشهود نیست. علت این امر آن است که در دفعه اول هوای مجاور سیم بجای اینکه تراکم و انبساط پیدا کند، روی سیم لغزیده است و در مرتبه دوم هوای مجاور لنگه در ، مجال لغزیدن و رسیدن به کنار آن را قبل از تجدید ارتعاش نداشته است.
امواج صوتی در جامدات و مایعات
همانطور که درون هوا ارتعاشات طولی توام با تراکم و انبساط منتشر میشود، به همان طریق نیز ارتعاشات طولی توأم با تراکم و انبساط در داخل مایعات و جامدات انتشار پیدا میکنند. اگر میله فلزی را برای لحظه کوتاهی در امتداد خودش کشیده و رها کنیم ، تراکم و انبساط در طول میله انتشار پیدا خواهد کرد و همین طور اگر نقطهای از جسم جامد را مرتعش سازیم (به عنوان مثال با چکش به گوشه یک قطعه سنگ یا فلز بزنیم) تراکم و انبساط به شکل سطوح کروی در تمام جسم مرتعش منتشر میشوند.
مخصوصا نباید چنان کرد که انتشار تراکم و انبساط درون اجسام مختص به ارتعاشات شنیدنی است، بلکه هر نوع ارتعاش با هر فرکانس ممکن است در آنها انتشار یابد. تنها فرقی که جامدات و مایعات در انتقال صوت با هوا و گاز دارند در زیاد بودن سرعت انتشار صوت در آنهاست.
img/daneshnameh_up/c/c3/W0615E11.JPG
مشاهدات تجربی
*
چیزی که در موقع انتشار صوت در هوا انتقال مییابد، هوا نیست. به دلیل اینکه صدای هواپیما از ابر و دود غلیظ عبور کرده و به ما میرسد. بدون آنکه ابر را پراکنده ساخته و با خود به طرف ما بیاورد.
*
هوا در حین انتشار صوت جلو و عقب میرود. یعنی مرتعش میشود. برای مشاهده این امر کافی است یک قطعه فیلم عکاسی را بین دو انگشت گرفته و در مقابل آن با آواز بلند بخوانیم، در اینصورت حرکت رفت و آمد تند فیلم را به خوبی در محل اتصال انگشتان خود با فیلم حس مینماییم.
*
عبور فیزیک امواج صوتی در هوا با کم و زیاد شدن فشار (انبساط و تراکم) همراه میباشد. در جدار لوله صوتی سوراخی درست کرده و سپس ورقه نازک کاغذی روی آن میچسبانیم و از خارج به این کاغذ پاندول سبک ساده از چوب آقطی آویزان نموده و لوله را بطور افقی نگاه به بالا و پایین رفتن میکند. اگر تنها هوا حرکت میکرد و اختلاف فشار در آن وجود نداشت پاندول رفت و آمد نمیکرد زیرا حرکت ارتعاشی هوای درون لوله موازی با سطح کاغذ بوده و ممکن نبود که تولید حرکت متناوب در ورقه کاغذ بنماید.
*
در نتیجه وجود همین انبساط و تراکم ، در فیزیک امواج صوتی ، اختلاف چگالی متناوب پیدا می شود. زیرا اگر تغییر فشار را در فیزیک امواج صوتی قبول کنیم لازم است که تغییر چگالی در آنها رانیز قبول کنیم. به کمک چندین پاندول که در طول لوله صوتی افقی بطریق فوق آویزان کردهایم میتوانیم ثابت کنیم که هنگام ایجاد صوت در لوله ، پاندولی که نزدیکتر به دهانه لوله است زودتر از پاندولهای دیگر به ارتعاش در میآید.
پس وقتی قسمتی از هوای درون لوله در داخل آن به سمت انتهای آن حرکت کرده و قسمت دیگری از هوای درون لوله ساکن است، ناچار چگالی قسمتی که بین این دو قسمت متحرک و ساکن قرار دارد ، تغییر کرده است. موضوع وجود اختلاف چگالی در هوای مرتعش عملا به تحقیق رسیده است و از تغییر چگالی هوا در موقع ارتعاش که باعث تغییر ضریب شکست میشود، استفاده کرد. و فیزیک امواج صوتی را به کمک جرقه الکتریکی عکسبرداری نمودهاند.
alirezazavoshi کاربر عادی وضعيت: آفلاين 6 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 1 امتياز: 1940 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 4 مرداد ماه ، 1389 17:21:33 موضوع مطلب:
بسم الله الرحمن الرحيم
من عليرضا زاوشي هستم و15 سال سن دارم من حدودا سه سال هست كه تلاوت قرآن رو شروع كرده ام و تا به حال هم چندين بار صدامو ضبط كردم ولي هر بار كه اين كار رو انجام دادم احساس مي كنم صداي خوبي نداشته و صداي خيشومي و بد فرمي دارم و دنبال اين هستم كه راهي پيدا كنم تا صدايم زيبا تر شود و زيبا به نظر بيايد لطفا كمكم كنيد